الفيض الكاشاني
19
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
خوبى ديده مىشود كه در سنجهء خرد اهل تحقيق پنهان و پوشيده نيست . اگر عارفانى نامى و پاكيزه جانانى چون سيد حيدر آملى ( م پس از 787 ق ) و ملا محمّد تقى مجلسى ( م 1070 ق ) و تا اين روزگار كسانى همانند آيتِ حق سيد على قاضى طباطبائى ( م 1366 ق ) به زعم گروهى در رديف صوفيان قلمداد شوند ، چه باك از آن كه عرفان و تصوّف دو نام بر يك حقيقت باشند ؟ و گرنه هيچ گاه ترس از بد نامى ، سالكان رهپو را از همنشينى با عارفان دلباخته برحذر نداشته است ، بلكه عارفانى چون ملاصدرا ( م 1050 ق ) و فيض كاشانى ( م 1091 ق ) در عين دلبستگى به عرفان ناب و تصوّف حقيقى ، پرده از چهرهء عرفان دغلى و تصوّف دروغين در آثار مكتوب خود برگشودهاند . مكاتيب نگارى نيز بخشى از عرفان نويسى است كه به عربى و فارسى از كهنترين روزگاران تا روزگار كنونى ادامه داشته است . اولين نامههاى بلند عارفانه از امام على عليه السلام است . امامِ عارفان در اين مكاتيب ، ياران خود و سالكان راه جوى هميشهء تاريخ را به تقوى و گذر از گذرگاه فريباى دنيا فرا مىخواند و در پارهاى از آنها ، اوج معارف ناب توحيدى را در قالب كلماتى شيرين و شيوا به نمايش مىگذارد كه هماره تا جاودان دستور العملِ راهسپاران وادى توحيد خواهد بود . مكاتيب نويسى شيوهاى است كه عارفان به كمك آن ، مريدان و سالكان راه را به راز و رمز عبور از گردنههاى حيرت افزاى نفس و چگونگىِ گذر از وادىهاى هزار توى آن آگاه مىكنند ، گاه با بشارت و خوش باش و گاه با انذار و به هوش باش . زمانى از تجاربِ نورى خود سخن مىگويند و زمانى نجواكنان و صميمانه سر در خلوت سالك كرده اذكار و افكار او را به سامان مىرسانند . شايد مكاتيب ابوسعيد ابوالخير ( م 440 ق ) و پس از آن مكاتيب احمد غزالى ( م 520 ق ) و سپس مكاتيب عين القضاة همدانى ( م 525 ق ) از اولين مكاتيب عرفانى به زبان پارسى باشد . مكاتيب مجدالدين بغدادى ( م 616 ق ) شاگرد نجمالدين كبرى ( م 618 ق ) از برترين نامههاى عرفانى در حوزهء ادبيات فارسى است . مكاتيب شورانگيز مولوى ( م 666 ق ) در